LALE SORKH

 مرگ اون لاله سرخ
کفن خنده به روی لب بود
گرد اون آینه ها
شبح فاجعه ای در شب بود
مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها

خبر از شومی کار میداد
نفس اش ناله غم میداد
آشیان رو به خرابی میرفت
تن پوسیده گواهی میداد
او به این حرف نمی اندیشید
که کفن باید برد و نفس باید داد
و به جای همه بودنها همه دیدنها
لحظه ها مانده به یاد
شکوه اندیشه مردن در اوست
همه هستی او رفته به باد
مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها

او سراسیمه بدنبال تلافی میرفت
به دلش زخم قدمهای تجاوز مانده
او نداند که پی مردن خود
می کشد هر چه اصالت باقیست
مردن شاپرکها
کشتن قاصدکها

نظرات 1 + ارسال نظر
[ بدون نام ] سه‌شنبه 28 تیر‌ماه سال 1384 ساعت 10:15 ق.ظ

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد